سفر به روستای «قلعه بالا»ی شهرستان شاهرود، یکی از خیال انگیزترین سفرهای زندگی من بود. شاید دیگر تجربه چنین شرایطی برام پیش نیاد یا بهتره بگم اگر صدهابار دیگه هم به قلعه بالا برم، مزه این سفر رو دیگه نتونم تجربه کنم. وقتی دل میزنی به دریای کویر و میری به بهشت ایران، شاید هرگز نفهمی که چه رحمتی رو ایزد نصیبت کرده و هرگر ندونی و نتونی که بدونی کجا رفتی! لحظه لحظَش فقط برام زندگی دوباره بود و نفس نفسِش ... آرزوی دیدار مجدد و حسرت اینکه حیفِ این همه نعمتی که ازش برداشت نمی کنیم و آلوده ایم به شهر، به دود، به صداهای نخراشیده دستگاههای صنعتی که جز محصور کردن روح و کالبد انسان، در نهایت چیز دیگه ای رو در پی ندارن ...

میری به سمت جاده سمنان که خودش با اون همه عظمت و زیبایی، سانتی متر به سانتی مترش حرف داره ... به شاهرود که رسیدی نفسی تازه کن در کنار بسطام و لقمه ای نان و پنیر محلی بخور که از ایمانت نپرسند مردمان مهمان نواز دیار بایزید بسطامی ...

مجموعه تاریخی بسطام

راهت را به سوی جاده امام رضا ادامه بده و هر جا که هستی با دلت السلام علیک یا علی بن موسی الرضا بگو که اگر اهل حرم باشیم، جواب را در هر کجایی می شنویم ... اندکی بعد از بخش میامی، راه را به سمت جنوب و بیارجمند ادامه بده و بعد از بیارجمند از همان دورها، خان خودی و در نزدیکی قله بلند منطقه، روستای قلعه بالا حتما دلت را تا آن بالاها خواهد برد ...

ابتدای مسیر روستا

آنجا مردمی تو را استقبال خواهند کرد که آب را می فهمند و پای خانه های ساده شان، جا پای خداست... گاوهاشان شیرافشان ...

جوی آب ماجرات

عموولی مهربان، هم در کلام بیک بود و هم در تواضع و دلنشینی ... عمو حسین عزیز کوله بار تجربه اش را به زیبایی می گسترد و با بیان خودمانی اش، صفای روستاییان قلعه بالا را به رخ می کشد ... حامد ناصری عزیز هم مردی است از تبار نیکان که با از خودگذشتن و رها کردن دیارش، احیا و مرمت خانه های روستایی را در قلعه بالا به دست گرفته و  روح و جانش را در هوای پاک آنجا احیا کرده ... 

عموعلی

سمت راست: آقاحامد-عموحسین

وقتی در دل دشت کویر هستی و از هوای آن نفس می کشی، وقتی از دوردست چاله مرکزی ایران را که همیشه در نقشه ها دیده ای و آرزوی از نزدیک دیدنَش همچون رویایی دور از دسترس برایت بوده، وقتی حیات و ممات را در کنار هم با جلوه ای از ماهی های کوچک و زیبا در میان آبگیر چشمه جوشان و سنگهای قبر منطقه «ماجرات» میبینی و عظمت حیات وحش را به نظاره می نشینی، می فهمی که در برابر قدرت ایزد، هیچ نیستی و آنچه باید باشی نیستی و انگار خیلی خیلی کمی، مثل آنکه سرِ جایت نیستی و آنچه باید می کردی، نکرده ای، آنچه باید می فهمیدی نفهمیده ای و هنوز خیلی کوچکتر از آنی که این عظمت را درک کنی ... دلم دارد پر می کشد برای ماجرات ... خدایا این دل بی قرار را خودت آرام کن ...

کویر مرکزی ایران

قبرهای ماجرا (ت) 

ماهیای آبگیر